تبليغاتX
عشق

عشق

mostafa

حالمان بد نیست غم کم می خوریم

 کم که نه! هر روز کم کم می خوريم

آب می خواهم، سرابم می دهند

 عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

 از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

عشق اگر اينست مرتد می شوم

 خوب اگر اينست من بد می شوم

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست

 از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سنگ آزاد شد

 يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

بس کن ای دل نابسامانی بس است

 کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم

عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم

 هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست

 بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست

چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم

 طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام

 راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن !

 من خودم خوش باورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن

 من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش

من نمی گويم مرا غم خوار باش

من نمی گويم،دگر گفتن بس است

 گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش

 دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود

قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد

 خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان

 خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد

 اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان

 بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام

 بويی از فرهاد دارد تيشه ام ؟

عشق از من دور و پايم لنگ بود

 قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بو د

 تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!

فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه!

هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت

 هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنيست

 حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم

 گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت

يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم                      خود غلط بود آنچه می پنداشتيم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 10:47  توسط mostafa  | 

زندگی نامه بیل گیتس


ويليام هنري گيتس سوم مشهور به بيل گيتس (Bill Gates) رئيس و موسس شرکت مايکروسافت.
در حال حاضر مايکروسافت با بيش از چهل هزار کارمند در شصت کشور جهان و با درآمد خالص 25.3 ميليارد دلار در پايان سال مالي 2001 يکي از موفقترين شرکتهاي ايالات متحده امريکا و يکي از راهبران صنعت کامپيوتر بوده است.
بيل گيتس در 28 اکتبر سال 1955 در يک خانواده متوسط در شهر سياتل امريکا متولد شد.پدر بيل , ويليام هنري گيتس دوم وکيل دادگستري و يکي از سرشنايان شهر سياتل است و مادر او آموزگار مدرسه و يکي از اعضا هيئت مديره United Way International بود که در امور خيره نيز فعاليت داشت. بيل گيتس در اين خانواده و در کنار دو خواهر خود رشد کرد.گيتس در کودکي بيشتر وقت خود را در کنار مادربزرگ خود گذراند و از او تاثير بسيار گرفت. او از همان دوران کودکي خود روحيه رقابت طلبي خود را نشان داد و سعي مي کرد تا در هر زمينه اي از دوستان خود پيش باشد.
گيتس تحصيلات ابتداي خود را در مدرسه عمومي Lakeside پشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپيوتر آشنا شد.در آغاز يکي سالهاي تحصيلي مسئولان مدرسه Lakeside تصميم گرفتند با کمک خانواده دانش آموزان, يک ترمينال کامپيوتر اجاره کنند و در اختيار دانش آموزان قرار بدهند. در اين هنگام بيل گيتس با کامپيوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در سيزده سالگي اولين نرم فزار خود را که يک بازي ساده بود نوشت. گيتس به همراه دوست خود پل آلن (Paul Allen ) که دو سال از گيتس بزرگتر بود و در زمينه سخت افزار کامپيوتر هم مهارت داشت , بيشتر وقت خود را به برنامه نويسي در اطاق کامپيوتر Lakeside ميگذراند.
گيتس در سال 1973 وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استيو بالمر (Steve Ballmer) که در حال حاضر رئيس قسمت اداري مايکروسافت است آشنا شد. گيتس زماني که در هاروارد بود يک نسخه از زبان BASIC را براي کامپيوتر MITS Altair طراحي کرد.
بيل گيتس در سال 1975 به همراه دوست دوران کودکي خود پل آلن شرکت کوچکي بنام Microsoft با شعار "در هر خانه يک کامپيوتر" ايجاد کرد.مايکروسافت انواع زبانهاي برنامه سازي را براي کامپيوترهاي مختلف توليد ميکرد. در آن زمان مايکروسافت فقط 40 کارمند داشت که شبانه روز بشدت کار ميکردند و کل فروش آن فقط 2.4 ميليون دلار در سال بود.
در سال 1980 شرکت IBM براي اينکه از بازار کامپيوترهاي شخصي عقب نماند تصميم گرفت تا کامپيوتر خود را که PC نام گرفت و کامپيوترهاي امروزي نيز مبتني بر آن هستند , بسازد و وارد بازار کند. IBM تصميم گرفت تا کار نرم افزار آن را به عهده شرکت ديگري بگذارد. اين بود که شاهين خوشبختي بر دوش مايکروسافت نشست و IBM قراردي با شرکت کوچک مايکروسافت بست تا نرم افزارهاي سازگار با کامپيوترهاي شخصي IBM توليد کند.کامپيوتر هاي جديد IBM از پردازنده هاي 16 بيتي 8088 شرکت اينتل استفاده ميکرد. بنابراين مايکروسافت براي فروش زبانهاي برنامه سازي خود به يک سيستم عامل 16 بيتي نياز داشت.در آن زمان شخصي بنام تيم پاترسون در کارگاه خانه خود يک کامپيوتر 16 بيتي کوچک ساخته بود و براي آن يک سيستم عامل ساده 16 بيتي نوشت که نام DOS 86 را براي آن انتخاب کرده بود. بيل گيتس کليه حقوق سيستم عامل DOS 86 را با قيمت 75 هزار دلار بدست آورد. بيل گيتس و پل آلن سيستم DOS 86 را متناسب با کامپيوتر هاي شخصي IBM تغيير دادند و امکانات بيشتري را به آن افزودن و از آن يک سيستم عامل قوي 16 بيتي ساختند. مايکروسافت اين سيستم عامل را MS-DOS ناميد. MS-DOS برروي کامپيوترهاي شخصي IBM جاي گرفتند و IBM درصدي از فروش کامپيوترهاي PC خود را براي استفاده از MS-DOS به مايکروسافت مي پرداخت. و رفته رفته امپراتوري آقاي بيل گيتس بر روي MS-DOS بنيان نهاده شد. بعدها مايکروسافت با توليد سيستم عامل گرافيکي Windows و محصولات موفق ديگر گامهاي بزرگتري بسوي موفقيت برداشت.طبق آخرين آمار بيش از 95 درصد از دارندگان کامپيوترهاي شخصي در سراسر جهان از محصولات مختلف مايکروسافت استفاده ميکنند.
درحال حاضر بيل گيتس با بيش از 50 ميليارد دلار, ثروتمندترين مرد دنيا شناخته شده است.او اين مقام را چندين سال است که حفظ کرده. يکي از دلايل موفقيت مايکروسافت به گفته خود گيتس استخدام افراد با هوش در اين شرکت است.گيتس زماني که فقط 19 سال داشت مايکروسافت را مديريت ميکرد.او بقدري کار ميکرد که حتي گاهي چند روز محل کار خود را ترک نمي کرد و به همراه کارمندان خود بسختي برروي پروژه هاي مختلف و سفارش مشتريان کار ميکرد.
گيتس در سال 1994 با مليندا فرنج گيتس ازدواج کرد که حاصل آن يک دختر (متولد سال 1996) و يک پسر (متولد سال 1999) بوده است.بيل گيتس راه مادر خود را ادامه داد و بهمراه همسر خود چندين موسسه خيره در سراسر دنيا تاسيس کرد.هم اکنون بيل گيتس همراه همسر و فرزندان خود در شهر سياتل ساکن است.

__________________
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 11:20  توسط mostafa  | 

A lady was walking down the beach and found a bottle. She rubbed it to see what it said. A genie popped out and said \"I will grant you three wishes.\" \"But I have to warn you, whatever you wish for your husband will get ten times better or more of.\"
The lady said, \"For my first wish I want to be the richest women in the world.\"
So it happened. And her husband became ten times richer then her.
For my second wish, I wish to be the most beautiful woman in the world. And so it happened. And for her husband as well just ten times better looking then her.
Then the genie asked about her third wish.
The woman stood there for a minute and said I wish for a mild heart attack.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 11:17  توسط mostafa  | 

زمستان

سلامت را پاسخ نخواهند گفت...     سرها همه درگریبان است 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 12:40  توسط mostafa  |